خرید بک لینک
همه چیزو حذف می کنم و فقط تو رو نگه میدارم...تویی که ندارمت... به من نشونه بده که بمونم... بی نشونه زندگی کردن سخته...

به دلقکت بخند عزیزم...

برچسب: نویسنده: الینا حسین‌پور تاريخ: جمعه 24 خرداد 1398 ساعت: 20:40

هرشب هستی... گاهی نامهربان و زیبا... گاهی حسود گاهی دور گاهی دیر گاهی در سفر... و من بخش جدا نشدنی زندگی شبانهی توام... بوسههای شبانه... حرفهای مهربان... شعر خوندن...سفر رفتن... عادت کردم به بودنه

برچسب: نویسنده: الینا حسین‌پور تاريخ: جمعه 24 خرداد 1398 ساعت: 20:40

هوا شبیه همون روزاس که اومدی و رفتی... من چشمامو میبندم و جزئیات خاطرههاتو پس میزنم و سعی میکنم بفهمم از دست دادمت... خب از دست دادمت... نه به کوچه نرگس فکر میکنم نه به اون چهارراه لعنتی... نه به س

برچسب: نویسنده: الینا حسین‌پور تاريخ: جمعه 24 خرداد 1398 ساعت: 20:40

خسته م... و دلم مرگ و رهایی میخواد و خوشحالی واقعی! لبخند واقعی میخوام و هیچ جا پیدا نمیشه... لبخندهامو کجا بردی با خودت؟ کجا بردی؟ کجا جا گذاشتیش... که جا گذاشتی... مرا... مرا... مرا... مرا جا گذاشتی...

من دارم نوشتن رو هم از دست میدم و بعدش خودم از دست میرم...

برچسب: نویسنده: الینا حسین‌پور تاريخ: جمعه 24 خرداد 1398 ساعت: 20:40

صدای مترو تو گوشمه که تکرار میکنه پایانهی جنوب... من از جهان آخرین خداحافظیهای با امید دیدار میآیم... دلم میخواد بیام دنبالت... عین دیوونهها دنبای سکوی ۱۶ بگردم! که منتظر تو باشم الی الابد...

برچسب: نویسنده: الینا حسین‌پور تاريخ: جمعه 24 خرداد 1398 ساعت: 20:40

- چگونه میسپری تن به بوسههای رقیبم؟ / نشان بوسهی من بر کدام سوی تنت نیست؟

+اینجا... اینجا... اینجا... اینجا... اینجا... اینجا...(به گوشههای زخمی تنش اشاره میکند)

برچسب: نویسنده: الینا حسین‌پور تاريخ: جمعه 24 خرداد 1398 ساعت: 20:40

دکتر گفت ناخودآگاه من سعی میکنه شبیه تو باشه و من نمیخوام شبیه تو باشم... بالابلند عشوهگر بیمرام من....

برچسب: نویسنده: الینا حسین‌پور تاريخ: جمعه 24 خرداد 1398 ساعت: 20:40

به آدمهای مختلفی گفتم خستهم و فیدبک همشون نگرانی و دلشوره س... من دارم از دست میرم؟ رهرا میگه شبیه فراریا شدم و من فکر میکنم واقعا دارم از همهچیز فرار میکنم به خصوص از فکر کردن، از دلتنگی... فریبا

برچسب: نویسنده: الینا حسین‌پور تاريخ: جمعه 24 خرداد 1398 ساعت: 20:40

دکتر گفت خود گذشتهت اگه گل بود و بیمحابا مهربان بود اما حضور خار کنار گل لازمه که نشکنه... باید براش گل نرگس بخرم و بگم ببین! نرگس خار نداره... حالا من خود شکنندهمو دوست دارم و داشتم عمیقا...و اگه به خاطر یاسین شکستم بذار شکستهتر و پراکندهتر از این باشم...جنون ابدی است...من به عاقل شدنم امید ندارم...

برچسب: نویسنده: الینا حسین‌پور تاريخ: جمعه 24 خرداد 1398 ساعت: 20:40

صفحه بندی